تبليغاتX
یادداشتهای لاک پشتی

یادداشتهای لاک پشتی

+ نوشته شده در  بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت   توسط لاکی  | 

من و مدیرم اختلاف نظرهای اساسی با هم داریم که به عقیده او به خلق و خوی آدمها مربوط میشود. همکاری، کار گروهی، انتظارات متقابل در سازمان ، حد و آستانه ملایمت نشان دادن و خیلی چیزهای دیگر مفاهیمی است که بعید میدونم حالا حالاها من و او که حالا در دهه ششم عمرش است در مورد این مفاهیم به تعریف و درک یکسان یا حتی نزدیک به هم برسیم.

میزان ملایمت او در روابط کاری تا جایی که در آخر همه کار به گردن خودش می افتد در نسل من ترجمه اش عدم قاطعیت است ولی به نظر او ارزش است یا لا اقل این بهترین راه حل برای قانع کردن خودش است که دارد کارها را به خوبی پیش می برد.

به هر حال نه من میتوانم بعد از این همه سالی که او کار کرده سبک کاری او را تغییر بدهم نه او می تواند طرز فکر مرا عوض کند پس فعلاً پیش می رویم. در نهایت یا اون کم میاره یا من! البته با صبر اون احتمال دومی بیشتره!

* عنوان این پست بخشی از شعر هوشنگ ابتهاج است.

پ.ن: وقتی این پست را می نوشتم میخواستم اینها را هم بنویسم ولی نمیدانم چرا ننوشتم.ولی با کامنتهایی که گرفتم که مبنی بر اینه که چه آدم پر رو و ناشکر و ... هستی و قدر مدیرت را نمیدونی، ننوشته های آنروز را اضافه می کنم. مدیرم از نظر من انسان بسیار خوب و بزرگواری است که ویژگیهای اخلاقی بسیار مثبتی دارد. شخصیت صبور و بزرگوارانه ای دارد که بارها به خاطر آن، چه در دلم چه زبانی تحسینش کرده ام. ولی خب یکسری اختلاف نظر با هم داریم، نه فقط من بلکه در بین همکارانم هم هستند کسانی که اختلاف نظرهای مشابهی با او دارند. و این اصلاً به این معنی نیست که او مدیر بدی است یا من آدم پر رویی هستم!

+ نوشته شده در  نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط لاکی  | 

ساعت 9 شب، در حالی که کلاً همه شبکه ها قطع بود مجبور شدم سری به این رسانه ملی بزنم البته با اکراه. ولی 2 دقیقه نشد که میخواستم سرمو بزنم به دیوار!!

یه صف داغون و نصفه نیمه نشون میداد و بعد گزارشگر رفت سراغ یه مرده که یه بچه یه ساله بغلش بود. ازش پرسید : آقا الان 9 شبه شما با این بچه کوچیک هنوز وایسادین توصف که رای بدین؟

جواب داد:بعلههههههه، بالاخره بچه باید از الان یاد بگیره دیگه....

آخه چیو یاد بگیره از الان؟؟!!!!

من یه دیواااااار میخواااااام....

+ نوشته شده در  هجدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط لاکی  | 

امروز اولین روز از روزهای باقیمانده عمر من است. امروز رو دوست دارم.

+ نوشته شده در  سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط لاکی  | 

هوا عالی، همه جا سبز، گهگاهی هم بارون بهاری میاد کلاً همه چی عالیه. عاشق بهارم
+ نوشته شده در  دوم اردیبهشت 1391ساعت   توسط لاکی  |